تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers عزیز بابا و مامان
عزیز بابا و مامان
رویای ما
تاريخ : چهارشنبه 1390/09/16 | نویسنده : مامانی و گاهی اوقات بابایی

سلام وهزاران سلام به تمامي دوستاي گلم ، نمي دونم از كجا شروع كنم ولي همين رو بگم كه كلي شرمنده شما و پسملي شدم ، تو اين مدت اصلاً حال و حوصله نوشتن رو نداشتم و  دستم به نوشتن نمي رفت ، خوب حالا بعد از چند وقتي كه نبودم  خوب نيست از ناراحتيها بنويسم ...

خوب اول از همه ۲۷ ماهگي جوجوي ناز خودم رو تبريك مي گم ، نمي دونيد چقدر بزرگ شده و خودشو چقدر لوس مي كنه، حرف زدنش خيلي پيشرفت كرده و مي تونه جمله بگه ، بسكه بهش گفتم اينكارو بكن و اينكارو نكن الان ياد گرفته مرتب به من و باباش مي گه نكن نكن نكن ، نبايد از اول اينقدر بهش امر و نهي مي كردم كه الان شاهد اين رفتارش باشم ، خيلي شيطون شده و مرتب مي پره رو سر و كله من و باباش و هر كسي كه دم دستش باشه ، از راه دور ژست مي گيره و بدو بدو مي پره رو آدم و كم مي مونه ناقص شه طرف ، خلاصه يه حركتايي از خودش در مي ياره كه بيا و ببين مثل اينكه سالهاي ساله كه كاراته باز بوده و خبر نداشتيم  ...

اينو بگم كه دوباره پرستارش رو عوض كردم اخه خيلي احساس تنهايي مي كرد و حوصله اش سر مي رفت بخاطره همين گذاشتمش پيش يه نفر كه از چند تا بچه هم سن و ساله اميرعلي مراقبت مي كنه حدود ۶ نفر هستن و همشون هم سنه هم هستن و هم مراقبته و هم آموزش و احساس مي كنم اينطوري خيلي بهتره البته تازه بردمش اونجا تا ببينم خوبه يا نه ...

يه چند تا عكس از تولد و تابستون اميرعلي مي زارم تو پستاي بعدي عكساي جديدتر مي زارم .

در اولين فرصت از خجالت تمام دوستان در مي يام و به همتون سر مي زنم ،كوشمولوهاي گلتون رو ببوسيد .



تاريخ : چهارشنبه 1390/06/16 | نویسنده : مامانی و گاهی اوقات بابایی

 

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 

 


پي نوشت:اگه خدا بخواد مي خواييم بريم مسافرت ، از سفر برگشتم عكساي تولد رو مي زارم .

تاريخ : چهارشنبه 1390/06/16 | نویسنده : مامانی و گاهی اوقات بابایی
 

امروز ۱۶/۶/۹۰ پسر گلمون ۲ ساله شد .... عزیزه گلم ...                تولد ۲ سالگیت مبارک ...

واقعا چه زود گذشت .... ولی زیبا گذشت .... مبارکه عزیزم ....



تاريخ : چهارشنبه 1390/06/09 | نویسنده : مامانی و گاهی اوقات بابایی

قلبم را به پیشواز آفتاب می‏فرستم

تا با آفتاب جشن بگیریم این رحمت بزرگ را

و ثانیه‏های امروز را از گل‏های عطری که فرشته‏ها آورده‏اند،

استنشاق کنیم

عید فطر مبارك

 



تاريخ : جمعه 1390/05/28 | نویسنده : مامانی و گاهی اوقات بابایی

 

عزيز دل مامان ۲۳ ماهگيت مبارك ( ببخشيد با تأخير تبريك گفتم فكر كنم ديگه دستت اومده باشه كه مامان تنبلي داري )

۲۳ ماه گذشت و شمارش معكوس واسه تولدت شروع شده و هنوز هيچ كاري انجام ندادم

خيلي بزرگ شدي همش دوست دارم بچلونمت ، اين ۲۳ ماه درسته كه با سختي هاي زيادي همراه بوده ولي شرينيهاش بيشتر يادم مونده و  اصلاً باورم نمي شه كه ۲ سال گذشت

خب حالا چند تا از شيرينكارهاي جوجو :

- خيلي ددري شدي و همش دوست داري بري بيرون ، وقتي بهت مي گم مامان اين كار رو نكن شما بلافاصله مي گي ناز ناز البته ز رو خيلي قشنگ تلفظ مي كني زبونت حد فاطله بين دندونات قرار مي گيره و اين باعث مي شه ز رو قشنگ تلفظ كني ...

- سلام كردن رو ياد گرفتي وقتي از سر كار بر مي گردم بدو بدو مي ياي جلو و مي گي سلام اونوقته كه مي گيرمت تو بغلم و كلي كيفور مي شم ...

- مسواك زدن رو خيلي دوست داري و مي گي بريم جين جين حالا چرا مي گي جين آخه تو برنامه فيتيله عمو قناد اداي مسواك زدن رو در آورد و مي گفت جين جين شما هم از اون موقع ياد گرفتي ...

 -به عكس گرفتن خيلي علاقه داري و مرتب دوربين يا مبايل تو دستته و از در و ديوار عكس مي گيري

- به كتاب خوندن و نقاشي كشيدن خيلي علاقه داره ...

جونم واست بگه كه هوا كمي بهتر شده و از اون شرجي هاي وحشتناك فعلاً خبري نيست ولي شما همچنان در خانه بسر مي بري و كلي دلم واست كباب مي شه ولي چه كنيم چاره اي نيست عزيزم بايد تحمل كنيم تا نيمه هاي شهريور كه اگه خدا بخواد يه سفري بريم .

خب حالا بريم سراغ چند تا عكس :

پدر اين قطار رو در آورده و البته چند جاشو ناكار كرده و ما مجبور شديم با سيم واگوناشو بهم وصل كنيم

ديشب واسه اميرعلي قصه مي گفتم كه بخوابه نمي دونم چطور شد كه يكدفعه خودم خوابم برد كه صداي خش خش به گوشم خورد اول فكر كردم موش اومده تو خونه بلند شدم از رختخواب رفتم تو پذيرايي كه اميرعلي رو ديدم كه به به آقا بيدار شده صندليشو گذاشته زير پاش و رو اپن آشپزخونه بقيه اش رو تو عكس تماشا كنيد( من هم بدو بدو دوربين رو آوردم و عكس انداختم )

 

قربون پسمل نقاشم بشم ...

قربون اون بازوهاي جوجوييت بشم ، عاشق آب بازيه جوجوي من ...

اينجا بهش گفتم مي خوام عكس بگيرم ببينيد چه ژستي گرفته

تو ادامه مطلب چند تا نقاشي واسه كوشمولوهاتون گذاشتم اگه دوست داشتيد پيرينت بگيريد و بديد اين فرشته كوچولوها رنگ كنن خوده من هر از گاهي واسه اميرعلي پرينت مي گيرم و مي دم رنگ كنه اگه خوشتون اومد از اين نقاشيا زياد دارم بگيد هر چند وقت يكبار واستون بزارم ( البته حجم نقاشيا رو كم كردم خودتون اگه دوست داشتيد مي تونيد اونا رو بزرگ كنيد )



ادامه مطلب...

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس

گالری عکس